جزیره
قالب وبلاگ

رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک

رهگذار عمر راهیست بر فضایی دور یا نزدیک

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد

چیست این افسانه ی هستی خدایا چیست

پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد

صحبت از مهر و محبت چیست

جای آن در قلب ما خالیست

روزی انسان بنده عشق و محبت بود

جز ره مهر و وفا راهی نمی پیمود

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد

چیست این افسانه ی هستی خدایا چیست

پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد

[ ۱۳٩۳/٤/۱٦ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ jazireh ]

یک جمله بود که پدرم همیشه می گفت:

آدم باید لیاقت داشته باشه

اونوقتها معنی این جمله را نمی فهمیدم

ولی حالا می فهمم که منظورش از این جمله چی بود

آدمها به اندازه لیاقتشون از زندگی شون بهره می برند

بله

خدا بیامرزتش ، روحش شاد

[ ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ jazireh ]

وقتی درد داری

من هم درد دارم

وقتی غصه داری

من هم غصه دارم

وقتی شادی

من هم شادم

وقتی عشق به زندگی داری

من هم عشق به زندگی دارم

فکر نکن که فقط خودت هستی

من تمام حس تو را دارم

و شاید چند برابر تو

پس تنها نیستی و من در کنارت هستم

قلبم درد می کند

حال بگو  چرا؟؟؟؟؟؟؟

[ ۱۳٩٢/٥/٢۱ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ jazireh ]

ازمن برایت چه خواهد ماند

جز خاطره؟

از من برایت جه خواهد ماند

جز درد و رنج؟

ازمن برایت جه خواهد ماند

جز گریه ها و اشک های ریخته شده؟

ازمن برایت چه خواهد ماند

جز لبخندهای زده شده؟

ولی می دانم

می دانم

بهترین خاطره از من به جا مانده

همان لبخندها و خنده های شیرینی که بر لبان می دیدی

و آن شیطنتی که همیشه در چشمانم می دیدی 

از همه ماندگار تر خواهد بود

پس دیگر خواهم خندید

تا تصویر خاطره ات زیباترین خاطره باشد.

[ ۱۳٩٢/٢/٢٥ ] [ ٥:٥۳ ‎ق.ظ ] [ jazireh ]

و این گذر زمان است

و ...

اکنون که به گذشته می نگرم

می بینم

که زمان چه زود می گذرد

انگار دیروز بود که این وبلاگ رو راه انداختم

و آن روزها کوهی از غصه بودم

جز گریه کار دیگری را نمی شناختم

و دنیا برایم به انتها رسیده بود

ولی ...

این روزها دیگر چون گذشته نیست

دیگر زندگی رنگ و بویش عوض شده

خدایا شکر

خدایا شکر

 

[ ۱۳٩٢/٢/۱۳ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ jazireh ]

میم تو یعنی که ماه

الف تو یعنی که آینه

د تو یعنی دل

ر تو یعنی راز

آری مادرم تو یک رازی

رازی زیبا

دل تو یک دنیا

تو خود ماهی

که بر آئینه دل ما تابیدی

و دل ما را روشن کردی

مادران

عزیزم

آری شما ماه من هستید 

عمر شما مادران گرامی ام با عزت و دلتان شاد

و یاد عزیزان از دست رفته گرامی و روحشان شاد

مادر نشدم

ولی حس مادر بودن را خوب می دانم

زیرا که با عشق آشنا هستم

و خداوند این عشق را در وجود ما قرارداده

خدایا باز هم به این می رسیم که

"خدایا به داده هایت شکر"

 

 

[ ۱۳٩٢/٢/۸ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ jazireh ]

و زندگی آغاز شد

تمامی فراز و نشیب ها سپری شد

چه اشکها که ریخته شد

و چه دلهایی که پس از شکست ، محکم تر و قوی تر شدند

و از ترمیم آنها

قلبی با خونی زلال ، تپش خود را آغاز کرد

و اکنون دو قلب با هم پیوند خوردند

و با عشقی وصف ناپذیر به هم گره خوردند

اکنون که به گذشته می نگرم

می بینم

خداوند انسانها را خوب می آزماید

و اینکه چگونه از این آزمون بیرون بیائیم

این مهم است

دیر شد ولی خوب شد

خدایا به خاطر آزمونهایت شکر

و به خاطر داده هایت شکر

خدایا متشکرم و خیلی دوستت دارم

[ ۱۳٩٢/۱/٢٩ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ jazireh ]

عروسی است

عروسی است

عروسی ناخدای کشتی با پری دریایی

چه جشنی

چه باشکوه

و زندگی 

با عشق و ایمان آغاز شد

خدایا به خاطر تمامی الطافت سپاسگزارم

خدایا شکرت

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٧ ] [ ٧:۱٩ ‎ق.ظ ] [ jazireh ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب

وبلاگ اسکین